
مردم ساحلنشین هرمزگان نیز چون در کنار دریا زندگی میکنند و هر روز با آن سر و کار دارند، با این آبیِ پهناور انس و الفتی دیرینه دارند. دریای بخشنده روزی آنها را فراهم میکند و آنها سختکوشی و بخشندگی را از دریا آموختهاند. بنابراین آیینها، باورها و ضربالمثلهای رایج در این ناحیه متاثر از دریاست.
مردم ساحلنشین هرمزگان نیز همچون دیگر مردم ایران در حین گفتوگو و ارتباط با دیگران در گفتههای خود از ضربالمثل استفاده میکنند. بعضی از ضربالمثلهای رایج در گویش بندری نیز متاثر از دریاست. در آنها از دریا و یا از اصطلاحاتی استفاده میشود که به دریا ارتباط دارد. گاه دیده شده است که یک ضربالمثل فارسی با همان شکلی که در زبان دیگر مردم جاری است به کار میرود. برای مثال، اگر ثروتمندی ضرر کند، به جای اینکه بگویند از مال او چیزی کم نمیشود، میگویند: ز دریا کم نگردد کوزهی آب.
**اَبو تهِ دِریا بِرَیْ، پات تر نَبوت؟ **
فارسی: آیا میشود ته دریا بروی و پایت خیس نشود.
کنایه از انسانی است که در میان افرادی قرار میگیرد که فاسدند و به گناه آلوده هستند و ممکن است که کمال همنشینی در او اثر کند و او نیز به گناه آلوده شود و چنانکه آلوده هم نشود، در معرض تهمت قرار میگیرد. پیامبر اسلام نیز ما را از اینگونه اماکن بازمیدارد و میفرماید: «از مکانهای تهمت اجتناب کنید.»
** اَنکاس هَم بَه سَر اَرَیت هم بَه پا **
فارسی: ماهیِ مرکب، هم بهطرف سر حرکت میکند هم بهطرف دم.
کنایه از کسی است که بسیار مکار و با تدبیر است و به خوبی میتواند خودش را از خطر برهاند.
ماهیِ مرکب کیسهای پر از مادهای غلیظ و سیاهرنگ دارد. هر زمان که توسط ماهیهای شکارچی مورد تعرض قرار میگیرد، مقداری از آن ماده را در آب دریا پخش میکند و همین که آب اطراف او کدر شد، از سمت دم خودش حرکت میکند و خود را از خطر دور میسازد. به همین علت افراد مکار که با حیله و تدبیر خود را از مهلکه میرهانند، به انکاس (ماهیِ مرکب) تشبیه میکنند.
**بوم نَه هُوْ نَکِردِن**
فارسی: بوم (کشتی) را به آب میاندازد.
بوم، نوعی موتور بزرگ با ظرفیت بالاست و در گذشته برای به آبانداختن آن نیاز به افراد زیادی بود و همینطور نیاز به وقت زیادی هم داشت. ممکن بود چند روز طول بکشد تا آن را به آب بیندازند و این ضربالمثل کنایه از فردی است که برای انجام یک کار کوچک، فرصت زیادی را طلب کند و به تنهایی از پس آن برنیاید. «در بندر خمیر این ضربالمثل زمانی به کار میرود که پسر و یا دختر مسنّی در تدارک عروسی باشد.
**تِفاقِ دِریا به کوه اَکَهِت، تِفاق کوه به دریا ناکَهِت**
فارسی: سر و کار دریا به کوه میافتد ولی سر و کار کوه به دریا نمیافتد.
در این ضربالمثل کوه ثابت است و از جایش حرکت نمیکند ولی دریا به خاطر جزر و مد حرکت میکند. اگر کوهی نزدیک ساحل باشد، در زمان مدّ دریا به آن نزدیک میشود و میتوان نظیر این ضربالمثل دانست: «کوه به کوه نمیرسد ولی آدم به آدم میرسد.
**جای سُختَهدِلون سُواحِلِن**
فارسی: جای سوختهدلان، سواحل است.
منظور از سواحل، ساحل تانزانیا، بربره، زنگبار و داراسلام در آفریقاست که اغلب ناخدایان قدیمی با کشتیهای بادبانی از بندر لنگه، بندر کنگ، بندر خمیر، جزیره قشم و بندر عباس به سواحل آفریقایی میرفتند. سفر دور و دراز و طاقتفرسا بوده است و ماهها به طول میانجامیده و فقط در سال یکبار اتفاق میافتاده است. این ضربالمثل حکایت از این دارد که در گذشته کسانی که از پدر، مادر و یا خانواده قهر میکردند یا در عشقی شکست میخوردند، به سواحل آفریقا میرفتند و همانجا ساکن میشدند و دیگر برنمیگشتند. این ضربالمثل برای کسانی به کار میرود که از موضوعی افسرده شدهاند و برای فراموشکردن آن موضوع به مکانی دوردست سفر میکنند.
**چا لُوْوِ دِریا اِشکَندِ.**
فارسی: چاه لب دریا کنده است.
کنایه از کار بیهوده انجامدادن است، زیرا در سواحل جنوبی ایران که آب دریا شور است، چنانچه چاه کنده شود به آب شور میرسند. آب شور در دریا فراوان است و نیازی به چاهکندن نیست و میتوان نظیر، آب در هاونکوبیدن و آب به غربالکردن دانست.
**چِهمِش مِثِ دِریان**
فارسی: چشمش مانند دریا شور است.
این ضربالمثل کنایه از چشم شوری و چشم زخم است. یعنی چشم او مانند دریا شور است. مردم ساحلنشین هرمزگان به چشمزخم اعتقاد دارند و برای اینکه چشمزخم را خنثی کنند، بطریهای آب دریا بر سردرِ حیاط بعضی خانهها و مغازهها میگذارند. آنها معتقدند که چون آب دریا شور است، دیگر چشمزخم نمیتواند آنجا کارساز باشد.
**خدا اَدِت اَگَ ناخدا نَگِرت**
فارسی: خدا میدهد اگر ناخدا نگیرد.
کنایه از این است که شخص بزرگی چیزی را میبخشد اما زیردستان از دادن آن امتناع میکنند. مانند: «شاه میبخشد، شیخعلیخان نمیبخشد.»
در گذشته گروهی از جاشوها که وضعیت مالی خوبی نداشتند و مجبور بودند برای صید مروارید به همراه ناخداها بروند و برای آنها کار کنند، هرچه مروارید روزی آنها میشد و به قول خودشان خدا به آنها میداد، مجبور بودند که به ناخدا ببخشند. ناخدا همه مرواریدها را میگرفت و مبلغ ناچیزی به آنها میداد.
**دِریا هُو پُر و اوغار ایشَن**
فارسی: دریا جزر و مد دارد.
کنایه از فراز و نشیب زمانه است. همانطور که دریا همیشه در حال جزر و مد است (گاه آب بالا و گاه پایین است) زندگی نیز پرفراز و نشیب است و همیشه ثابت و یکسان نیست. چنانچه کسی از روزگار شکایت کند که دچار مشکل شده است، این ضربالمثل را به کار میبرد.
**دِریایْ سَلامَه یَک گُرُوهَکِ پاشِن**
فارسی: دریای سلامه تا قوزک پای اوست.
کنایه از آدم چربزبان و دروغگوست. وقتی میخواهند نهایت دروغگویی کسی را برسانند، این ضربالمثل را به کار میبرند. گویا شخصی ادعا کرده که وقتی در دریای سلامه ایستادم، آب دریا تا قوزک پای من بود.
دریای سلامه بین آبهای تنگه هرمز و حد فاصل جزیره لارک در ایران و راْس المسندام در کشور عمان و جزیره غنم در امارات واقع است. تنگهای که به دلیل عرض کم آن فقط لنجها و جهازهای کوچک از آن عبور میکنند، ولی کشتیهای بزرگ قادر نیستند از آن بگذرند. دریای سلامه دریایی است دارای عمق زیاد و به رنگ سیاه. شناورهایی که از طرف جزیره لارک به طرف عمان و امارات در حرکتاند باید از این مسیر عبور کنند.
**دَشتی چه اَدونت از حال کَشتی**
فارسی: صحرانشین از وضعیت کشتی چه آگاهی دارد.»
یعنی باید هر کاری را به کاردان سپرد و کسی که در زمینهای آگاهی ندارد نباید در آن زمینه اظهارنظر کند همانگونه که صحرانشین که کشتی را ندیده است از سکان و دیگر اسباب کشتی چیزی نمیداند؛ پس نمیتواند در مورد کشتی اظهارنظر کند. مانند:کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها
**صَلاح از ناخدا وُ مِیل بَه جاشو**
فارسی: با مصلحت ناخدا و میل ملوان است. کنایه از شور و مشورت در کارهاست.»
اگرچه فرمانده کشتی ناخدا بوده است و باید دستورات او را اجرا میکردند، ولی در جاهایی که دچار مشکل میشدند باید مشورت میکردند و جاشوها و ملوانان هم نظر خود را اعلام میکردند.
در اسلام نیز دربارهی مشورت تاکید زیاد شده است، از جمله «کسی که با مردان مشورت کند، در عقلهای آنان شریک میشود.»
**کشتی هووغن وا هم اَرَیت. کشتی هم جِرادون وا هم نارَیت**
فارسی: کشتیِ هووها با هم میرود ولی کشتیِ جاریها با هم نمیرود. کنایه از ناسازگاری بین دو فرد است.» )سعیدی، 1386، ص 86) هووها میتوانند با هم سازگاری داشته باشند ولی جاریها با هم
سازگاری ندارند. چون در گذشته کشتیها سفرهای دور و دراز را در پیش میگرفتند سعی میکردند که با هم حرکت کنند تا در دریا تنها نباشند و چنانچه مشکلی برایشان پیش آمد، مثلا دچار توفان شدند یا کشتیشان آسیب دید و یا آذوقه تمام کردند بتوانند از یکدیگر کمک بگیرند.
**لِنگِرِش سُنگِینِن**
فارسی: لنگرش سنگین است.
کنایه از آدم تنبل و کسی است که دیر میجنبد و با تنبلی از جایش حرکت میکند. کشتیهای بزرگ نیز چون لنگرشان سنگین بود دیر حرکت میکردند.
**ماهی نَه دِریان بیبی نِمِک اَکُتیدِن**
فارسی: ماهی هنوز در دریاست مادربزرگ نمک میکوبد. کنایه از [آدم] بسیار عجول است.
ماهیگیران در گذشته در لنجهای خود نمک داشتند. وقتی ماهی صید میکردند، برای اینکه فاسد نشود به آن نمک میزدند و در ظرف مخصوص نگهداری میکردند. به آن ماهیِ شور گفته میشد و این تنها راه ماندگاری ماهی بود، زیرا وسیلهی دیگری وجود نداشت که از فاسدشدن آن جلوگیری کنند.